بازاریابی,دیجیتال مارکتینگ,هوش هیجانی,مدیریت,کسب و کار,کسب و کار اینترنتی,تجارت,تجارت الکترونیک,کمپین,استراتژی مدیریت ,برندسازی,وفاداری مشتری,تولید محتوا ,طراحی وب سایت,طراحی لوگو,مشاوره کسب و کار,نیماور

چگونه از هوش هیجانی برای مدیریت کمپین‌های موفق و طولانی‌مدت استفاده کنیم؟

هوش هیجانی در بازاریابی، فقط واکنش احساسی نشان دادن یا استفاده از لحن غیر عادی در پیام‌رسانی و یک تصویر جالب در پروفایل نیست. شما باید عمیق‌تر باشید.

بازاریابانی که از هوش هیجانی برای توسعه کمپین‌های موفق استفاده می‌کنند، این سه عنصر را در اختیار دارند:

* در مورد انگیزه‌های خود برای بازاریابی با مشتریان صادق هستند و به اصطلاح، بلوف نمیزنند.

* آنها عمیقا با مخاطبان خود همدل هستند.

* در فاصله بین آنچه مطلوب خودشان است و آنچه مخاطبانشان می‌خواهند، پل محکمی می‌سازند.

ما این را رویکرد انسانی می‌نامیم. برای شروع، همیشه به چیزهایی توجه می‌کنیم که مشتریانمان به آنها اهمیت می‌دهند.  اما مسئله به اینجا ختم نمی‌شود. ارائه ارزش، نیمی از کار است. این که "چگونه" آن ارزش را ارائه می‌دهید برای اکثریت مردم بسیار مهم است.

در این گفتار، ما روش‌های عملی برای استفاده از هوش هیجانی در بازاریابی را به اشتراک می‌گذاریم. فراتر از مفاهیم نظری خواهیم رفت و اقدامات ملموس و ضروری برای استفاده از EQ را به شما ارائه می‌دهیم.

چرا در کسب‌و‌کار برای موفق بودن نیاز به EQ داریم؟

با ظهور هوش مصنوعی و اتوماتیک شدن زندگی در این دوران، بازاریابی یک وضعیت عجیب را تجربه می‌کند. همانطور که فناوری در ارتباط برقرار کردن ما با مشتریان انقلاب بزرگی ایجاد کرده است، نیاز به ارتباط شخصی‌تر و نزدیک‌تر افزایش می‌یابد.

هرچه بازاریابی فنی‌تر شود، باید به موازات آن انسانی‌تر هم بشود. وقتی همه از یک تکنولوژی مشابه استفاده می‌کنند، استفاده از هوش هیجانی در بازاریابی، به مزیت رقابتی شما تبدیل می‌شود. در زمان‌های قدیم، شما برای مخاطبان گسترده‌ای بازاریابی می‌کردید. هرچه مخاطبان گسترده‌تر باشند، باید پیام کلی و عمومی‌تر باشد تا برای همه مفید واقع شود. همانطور که به سمت بازاریابی نفر به نفر پیش می‌رویم، شما باید با مشتریان مثل یک دوست رفتار کنید، و رابطه‌ای نزدیک با آنها داشته باشید. این سطح از صمیمیت نیاز به آگاهی عاطفی از مخاطب دارد.

بیشتر مشاغل همچنان بر مزایای منطقی محصولشان مانند قیمت و ویژگیهای عملکردی تمرکز دارند. اما مردم تصمیم خرید را فقط بر اساس منطقی نمی‌گیرند. همیشه یک عنصر احساسی وجود دارد. مردم با آمیزه‌ای از عقل و احساس تصمیم می‌گیرند. در یک مطالعه، محققان، یک گروه آزمایشی را انتخاب کردند و وقتی در حال ديدن تبلیغات تلویزیونی بودند، از هدست‌های الکتروانسفالوگرام (EEG) برای مشاهده نشانه‌های احساسی در مغز استفاده کردند. این یافته‌ها به افزایش دو رقمی فروش برای آن دسته از تبلیغات که تأثیر عاطفی مثبتی داشتند اشاره داشت.

چگونه می‌توانید با عقل و احساس مشتریان با یک تعادل خوب ارتباط برقرار کنید که منجر به افزایش خرید و وفاداری مشتری شود؟

1. به خود آگاهی برسید.

فلاسفه یونان باستان از هوش هیجانی بالایی برخوردار بودند. هر فیلسوف برجسته در آن زمان اولین قدم برای درک واقعیت را به خوبی میدانست: "خودت را بشناس."

 هوش هیجانی در بازاریابی هم روند مشابه را دارد. تمرکز بر روی محصول یا خدماتی که ارائه می‌دهید، طبیعی است. اما مشتریان شما بیشتر از آنچه می‌فروشید، به کسی که هستید اهمیت می‌دهند.

خودآگاهی اولین قدم برای استفاده از EQ در کمپین‌هاست. در اینجا چند سوال برای تقویت آگاهی شما از برندتان آورده شده‌است.

* مردم چه نظری درباره شرکت/برند شما دارند؟

* چرا شما را دوست دارند؟

* مشتریان چه مشکلی با برند شما دارند؟

* شخصیتتان چگونه است؟

* ارزشهای اصلی شما چیست؟

 شناختن خود ترکیبی است از این که دوست دارید چگونه درک شوید و چگونگی دید دیگران به شما. بهترین راه برای رفع این شکاف، پرسش از مردم است. از مشتریان فعلی بپرسید که چرا شما را دوست دارند و چه چیزهایی را می‌توانید بهتر کنید. از دیگران بپرسید که چرا هنوز از شما خرید نکرده‌اند.

 

2. عامل تحریک و تهییج کمپین خود را پیدا کنید.

هر کمپین بازاریابی موفق با یک هدف خاص شروع می‌شود. وقتی هدف مشخص می‌کنید، در واقع انگیزه خود را تعیین می‌کنید. می‌خواهید فروشتان را افزایش دهید؟ بازدید از وبسایت افزایش پیدا کند؟ مشتریان را حفظ کنید؟

 هدف هر کدام از این موارد است، تمرکز شما باید روی به دست آوردن آن هدف باشد. اما با چه هزینه‌ای این هدف را به دست می‌آورید؟ با روراست بودن در مورد هدف مورد نظرتان. می‌توانید تفکر درباره این موضوع را با یک دید متفاوت شروع کنید.

سوالات انگیزشی

  • هدف نهایی شما چیست؟
  • اهدافتان چگونه به مردم کمک خواهد کرد؟
  • این انگیزه را دارید که به هر قیمتی به هدف خود برسید یا مایلید تاکتیک‌هایی را که دردسرساز است متوقف کنید؟ چطور می‌توانید در همان حال که به اهدافتان می‌رسید، روابط انسانی با مشتریان برقرار کنید؟
  • موفقیت در کمپین‌ها به یک عامل انسانی نیاز دارد یا کاملاً کاربردی و محصول محور است؟

با شناخت انگیزه‌هایتان می‌توانید به عمق خودآگاهی بپردازید. وقتی می‌دانید چه کسی هستید هستید و چه می‌خواهید، می‌توانید در مورد مشکلات احتمالی که باید از آنها اجتناب کنید، دید صادقانه داشته باشید.

3. با مردم همدل باشید.

همه ما می‌دانیم که بازاریابی موثر یک مشکل از جامعه را حل میکند و در رفع نیاز مردم پیش می‌رود. کسب‌و‌کاری که زندگی کسی را بهتر کند، همان چیزی است که هر بازاریاب بزرگی باید برای آن تلاش کند. همانطور که گفته شد، رفع نیاز لزوماً به این معنی نیست که شما یک بازاریاب همدل هستید. همدلی در بازاریابی یعنی قرار دادن خود در موقعیت مخاطب. به جای اینکه به انگیزه‌های خودتان برای رسیدن به یک هدف فکر کنید، از خود می‌پرسید که مشتری به چه چیزی اهمیت می‌دهد. با همدردی، انگیزه‌ها، محتوای پیام و نحوه ارسال آن را تغییر خواهید داد.

یک روش عالی برای همدلی بیشتر، استفاده از نقشه همدلی است. شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی ایمیل و پشتیبانی از مشتری سه کانال هستند که شما را قادر می سازند از مردم سؤال کنید و مخاطبان زیادی را بررسی کنید. در تلاش باشید تا مخاطبانتان را فراتر از آنچه می‌خواهند درک کنید. بفهمید که چه کسانی هستند و چه عاملی باعث تهییج آنها می‌شود.

سوالات همدلی

  • آیا ترس‌ها، خواسته‌ها و اعتقادات مخاطب هدفتان را درک میکنید؟
  • بازاریابی شما چگونه این احساسات را مدیریت می‌کند؟
  • شما احترام به مخاطب را نشان می‌دهید؟
  • چطور می‌توانید از طریق فیلتر همدلی به اهداف بازاریابی خود برسید؟
  • استفاده شما از همدلی، صادقانه است؟

وقتی افراد حس می‌کنند که مورد احترام قرار گرفته‌اند، پاسخ مثبت می‌دهند و به سرعت اعتماد می‌کنند. بهترین راه برای اینکه بفهمید بازاریابی شما همدلانه است یا خیر، آزمایش آن است.

ایده‌هایتان را با مشتریان بالقوه در میان بگذارید تا بازخورد بی‌طرفانه بگیرید.

4. استراتژی‌هایتان را دوباره تنظیم کنید.

وقتی به شناخت بالایی از خود، انگیزه‌ها و مخاطبانتان می‌رسید، وقت آن است که برگردید و اهداف، استراتژی‌ها و پیام‌رسانی خود را دوباره بررسی کنید.

هوش هیجانی چیزی نیست که در آخر کار اضافه کنید. اصول آن باید بر هر جنبه از برنامه بازاریابی تأثیر بگذارد و در روند رسیدن به هدف‌هایتان شناور باشد. در غیر این صورت، در صورت بروز چالش‌ها، حفظ EQ بسیار دشوار می‌شود.

گلمان خودتنظیمی را به عنوان شخصی تعریف می‌کند که ویژگی‌های زیر را دارد:

 تمایل به تأمل و تفکر

 پذیرش عدم اطمینان و تغییر ؛

 یکپارچگی - به طور خاص، توانایی نه گفتن به شرایط چالشی

 وقتی شرایط سخت می‌شود یا ناگهان چیزی در برنامه تغییر می‌کند، آیا به حالت وحشت می‌افتید، اجازه می‌دهید غرایز شما را تسخیر کرده و هوش هیجانی مورد نظرتان را نادیده بگیرید؟ آیا می‌توانید هر چیزی را که احتمالاً مخاطب شما را درگیر یا بیگانه کند، فیلتر کنید؟

سؤالات خودتنظیمی

  • آیا اهداف بازاریابی به نفع شما و مخاطبان هدفتان است؟
  • آیا این استراتژی نیازهای عاطفی مخاطب را در نظر می‌گیرد؟
  • پیام رسانی شما سطحی است یا دیگران را به فکر وادار می‌کند؟
  • انتظار دارید مخاطبانتان چه پاسخی به شما بدهند؟
  • چگونه به نظرات یا بازخوردهای منفی پاسخ خواهید داد؟

 

 بهترین راه برای حفظ هوش هیجانی در بازاریابی در طول تغییرات مداوم، اطمینان از ریشه داشتن محکم EQ در اهداف و استراتژی‌های شما است. EQ را به عنوان بخشی از ارزشهای شرکت خود در آورید و هرگز با توجه به شرایط آن را تغییر ندهید.

5. در مقابل مردم یک انسان باشید، نه یک برند تجاری.

شرکت شما از انسان تشکیل شده‌است. هر شرکت موفق از یک شخصیت تجاری اما در عین حال انسانی برخوردار است. آیا هنگام برقراری ارتباط، شخصیت انسانی شما بروز می‌کند یا مانند یک تجارت بی‌چهره با مخاطبانتان صحبت می‌کنید؟

 افراد با هوش احساسی بالا، مورد پسند واقع می‌شوند. آنها می‌دانند كه چطور با مردم صحبت كنند و ارتباطات عمیق‌تری برقرار نمایند.

"صحبت شرکت" یکی از بزرگترین موانع دستیابی به هوش هیجانی در بازاریابی است. شما باید در هر بخش از بازاریابی قصد و هدفی داشته باشید تا مطمئن شوید که شخصیت انسانی برند شما درخشان است.

سوالات مهارت‌های اجتماعی

آیا شخصیت مشخصی دارید؟

  • شخصیتتان اصیل است؟
  • مردم شخصیت شما را دوست دارند؟چرا و چرا نه؟
  • آیا شخصیت شما در نوشته‌ها و ارتباطاتتان مشخص است؟
  • به حرف مخاطبانتان گوش می‌دهید یا فقط ادعا میکنید؟

ایجاد شخصیت برای برند شما و حفظ آن مستلزم انضباط و ثبات است. همیشه قبل از ارسال یا انتشار محتوای موردنظرتان، آن را دوباره بررسی کنید و بپرسید "آیا این محتوا صورت یک انسان را برای مخاطب من ترسیم می‌کند؟"

چرا بهترین بازاریابان به سمت رویکرد فرد به فرد می‌روند؟

غریزه بازاریابان این است که محصولات و خدمات خود را با صحبت در مورد تمام مزایای بزرگی که ارائه میدهند، تبلیغ کنند. با این که هنوز این قسمت مهمی از بازاریابی است، اما دیگر کافی نیست.

مردم از اینکه مشتری، کاربر و غیره نامیده شوند، خسته شده‌اند. آنها انسانهایی با اهداف، خواسته‌ها و عواطف منحصر به فرد هستند. مردم می‌خواهند شما به هوش، موقعیت و ارزش‌هایشان احترام بگذارید.

 

 

برقراری ارتباط عاطفی با مخاطبان، مشارکت و وفاداری مشتریان را افزایش می‌دهد که منجر به نرخ تبدیل، فروش و حفظ بهتر مشتری خواهد شد.


بیایید در ارتباط باشیم

برای توسعه کسب و کار خود از همین الآن شروع کنید.

ما با تمام توان و تخصصمان روی کسب و کار شما متمرکز میشویم!