بازاریابی,تجارت,بازاریابی اینترنتی,تجارت الکترونیک,کسب و کار,کسب و کار اینترنتی,فروشگاه اینترنتی,مارکتینگ,برندسازی,دیجیتال مارکتینگ,آژانس دیجیتال مارکتینگ,فروش اینترنتی,نیماور

نکات پیش‌رو در مورد شیوه انجام بازاریابی نیستند. حتی مفاهیمی نیستند که در کتاب‌های بازاریابی‌تان خوانده‌اید. اینها نکات اساسی برای موفقیت بازاریابان در دنیای امروز است.

دیکشنری‌ها بازاریابی را اینگونه تعریف می‌کنند:

  • فعالیت‌هایی که برای آگاهی مردم از محصولات یک شرکت، اطمینان از موجود بودن محصولات برای خرید و... انجام می‌شود. (Merriam-Webster) و
  • اقدام به تبلیغ و فروش محصولات یا خدمات، از جمله تحقیقات بازار و تبلیغات (آکسفورد)

سایت‌های تجاری کمی گسترده‌تر بازاریابی را تعریف می‌کنند:

  • بازاریابی فعالیت مجموعه‌ای از مؤسسات است و شامل فرایندهای ارائه، برقراری ارتباط، تحویل و مبادله پیشنهاداتی است که برای مشتریان، شرکا و جامعه در کل ارزش دارد. (انجمن بازاریابی آمریکا (AMA))

بدون تردید، حتی امروزه، برای بیشتر صاحبان کسب‌و‌کارهای مختلف، بازاریابی عبارت است از وبسایت، رسانه‌های اجتماعی و هر چیزی که محصول یا خدمات را به دیگران می‌فروشد.

 

واقعیت این است که بازاریابی، هسته اصلی ارتباط شرکت و مشتری است و ترکیبی از بیش از یک یا دو مفهوم ساده می‌باشد.

پیتر دراکر گفته است:

"هدف از بازاریابی، شناخت و درک مشتری به اندازه‌ای است که محصول یا خدمات متناسب با نیاز او باشد و خود به خود به فروش برسد."

بازاریابی نقطه‌ای است که شما به عنوان یک شرکت ارتباط درست با مشتریان را شروع و نگاه ابزاری به آنها را متوقف می‌کنید. گفتگو با مشتریان موجود و بالقوه خود پیش‌ شرط درک نیازها و خواسته‌های آنها است. از طریق مشتریان ایده‌هایی می‌گیرید که ممکن است به محصولات یا خدمات بعدی تبدیل شوند.

نیاز به جستجوی اطلاعات به راحتی باعث تولد گوگل شد. نگرانی برای تهیه عینک‌های ارزان قیمت باعث ظهور واربی   پارکر شد.

 وقتی محصولی دارید که برای تأمین نیازهای مشتریانی که از آنها اطلاعات جمع آوری کرده‌اید ساخته شده است، باز هم چالش ارائه آن را دارید. بازخورد مداوم به شما کمک می‌کند تا محصولتان را بهتر کنید. با مشتریان در ارتباط باشید و با آنها گفتگو کنید. به آنها نکاتی را یادآوری کنید و دانشتان را به اشتراک بگذارید. به مشتریان ابزار و محصول و خدمات خوب را نشان بدهید. به آنها نشان دهید که برایشان ارزش قائل هستید. Evernote نرم افزاری نساخته است. بلکه راه را برای سازماندهی چیزها نشان می‌دهد.

قبل از ما کفش وجود داشت و بعدا هم هست. اما نایک اشتیاق را از درون ما بیرون آورد.

به یاد داشته باشید. بازاریابی، نوآوری، تصحیح و ایجاد ارزش است.

بازاریابی کاری نیست که شما برای تحقق بخشیدن به اهداف و استراتژی‌های شرکت انجام می‌دهید. بازاریابی، همان استراتژی شرکت است.

در بسیاری از شرکت‌ها، مدیران ارشد جلسه‌ای تشکیل می‌دهند و درباره استراتژی‌های شرکت تصمیم می‌گیرند. اینکه چه کالاهایی را وارد کنند، چه نوآوری‌های جدیدی را انجام دهند و چند درصد، تجارت را رشد دهند. آنها در مورد هزینه ها، درآمد و بودجه هر بخش با بخش مالی شرکت صحبت می‌کنند. بعد از همه این کارها، با شما تماس می‌گیرند و تمام این اهداف را از شما می‌خواهند. حالا کار شما این است که به این اهداف برسید. حتی اگر این خواسته‌ها کاملا بی‌معنا و غیرقابل دسترس به نظر برسند.

اما باید به یاد داشته باشید که بازاریابی فقط فروش یک محصول نیست. در حالی که فروش با خرید کالایی به پایان می رسد، بازاریابی همچنان ادامه دارد. شما می‌دانید که بازاریابی شروع و پایان چرخه ارتباط با مشتری است که در آنجا فروش فقط یک فصل از سال است.

بازاریابی باید بخشی جدایی‌ناپذیر در تصمیم گیری در مورد استراتژی‌های شرکت باشد. همه اطلاعات ( این که کدام بازارها استفاده نشده‌اند، مشتریان به چه چیزهایی نیاز دارند، نظر مردم واقعاً در مورد شرکت چیست) همه چیز باید توسط تحقیقات بررسی و لحاظ شود. این کار برای نتیجه‌گیری در روند تدوین استراتژی حیاتی است.

من استیو جابز را برای کلمات کلیدی یا تی‌شرت های مشکی و جذاب دوست ندارم، او را دوست دارم چون نیازهای همه ما را درک می‌کرد. ما این جمله را در هند داریم - "دانستن نبض مشتری" - کاملاً واضح است، نه؟

نوآوری تنها درصورت مجهز بودن به بینش بازاریابی مناسب امکان پذیر است. ما محصولات زیادی را دیده‌ایم که بدون توجه کافی به نیاز مشتریان، طراحی یا راه‌اندازی شده‌اند. این محصولات بدجوری شکست می‌خورند. مارک‌های دیگری مثل اپل، فیسبوک، جنرال موتورز و بسیاری دیگر موفقیت‌های خوبی را به دست آورده‌اند چون آنها قبل از اینکه حتی رویای نسخه اول محصولات خود را ببینند، نیازهای مشتریانشان را درک می‌کنند.

بازاریابی فقط کار بازاریابان نیست!

به قرن بیست و یکم با تمام فناوری‌های مدرنش خوش آمدید. بازاریابی دیگر فقط مدیریت شرکت‌ها نیست. بلکه به بخشی جدایی‌ناپذیر از سبک زندگی مردم تبدیل شده‌است. شما به رستوران می‌روید و غذا را دوست دارید. خیلی سریع آن را به همه دوستان خود پیشنهاد می‌کنید. یک پست عالی را در اینترنت می‌خوانید (امیدوارم این مطلب در آن گروه قرار بگیرد). فقط با یک کلیک آن را در شبکه خود به اشتراک می‌گذارید. از مکانی بازدید می‌کنید که به شما احساس آرامش می‌دهد یا یک بنای یادبود جذاب را می‌بینید. در عرض چند ثانیه تصویر آن در شبکه اجتماعی شما پست یا استوری می‌شود.

این‌ها فقط چند مثال ساده است که نشان می‌دهد مشتریان، بهترین بازاریاب‌ شما هستند. آنها سفیران برند شما می‌باشند. بهتر از سلبریتی‌های معروف یا ستاره‌های ورزشی.

حتی در داخل شرکتتان، هر یک از کارمندان، بازاریاب شما هستند. اگر نماینده خدمات مشتری نادرست رفتار کند، می‌تواند مشکلی ایجاد کند که ممکن است کل شرکت شما برای حل آن به زحمت بیفتد. یا بدرفتاری مدیر استخدام با یک فرد جویای کار، می‌تواند این موضوع را جا بیندازد که کارمندان این شرکت همگی بداخلاق هستند. هر کارمندی در روند رشد شرکت یک مهره مهم است. نقش کارمندان شرکتتان را نادیده نگیرید. آنها می‌توانند در روند توسعه شرکت نقش کاتالیزور را داشته باشند.

بازاریابی شامل همه چیز می‌شود. از جرقه یک ایده تا توسعه محصول.

هنوز بسیاری از مردم فکر می‌کنند که بازاریابی یعنی ساخت و فروش یک محصول به مشتریان.

بازاریابی هر کاری را که یک تجارت انجام می‌دهد، دربرمی‌گیرد.

تمام شرکت‌های نوپا زمانی تأسیس می‌شوند که بنیانگذاران مشکلی در زندگی مشاهده یا احساس کرده‌ باشند. همه ایده‌ها از نیازهای واقعی افراد واقعی در زندگی به دست می‌آیند. همه شرکت‌ها، محصولات جدیدشان را برای رفع تعدادی از مشکلات تولید می‌کنند. نیازهای مشتریان، باید دغدغه شبانه روزی شما باشد. حتی در مرحله تولید محصول، ایده‌های خود را بر اساس بازخورد و پاسخ کاربران اصلاح کنید. تصمیم گیری در مورد ویژگی‌های موجود در محصول و ارائه ایده‌های نوآورانه تنها زمانی امکان پذیر است که از مشتریان و نیازهای آنها تحلیل کافی انجام دهید. تمام این مراحلی را که حتی قبل از در دست داشتن محصول خود طی می‌کنید، در حیطه بازاریابی قرار می‌گیرند. من ممکن است این جمله را چند بار تکرار کنم اما آن را به اندازه کافی مهم می‌دانم.

همه چیز با درک نیازهای مشتری شروع می‌شود.

این را بخاطر بسپارید و همه چیز را از دید مشتری ببینید، نه برعکس.

بازاریابی سرگرم کننده است.

 

 

 

بله! حتما هست! وقتی تغییرات ظریف و تنظیمات دقیق در وبسایت انجام می‌دهید یا اعداد و ارقام مربوط به یک کمپین را بررسی میکنید، ممکن است اینگونه نباشد. اما وقتی ذات واقعی بازاریابی را بفهمید، برایتان بسیار سرگرم کننده می‌شود. جوهر واقعی بازاریابی چیست؟ خب، بسیار ساده است. درک مردم و صمیمی شدن با آنها.

صحبت با مشتریان، کارمندان و حتی کسانی که هرگز کالای شما را نمی‌خرند، بسیار مهم است. امروز که رسانه‌های اجتماعی بسیار رایج هستند، دلیلی ندارید که با همه صحبت نکنید. وقتی با کسی در شبکه‌های اجتماعی یا رودررو صحبت می‌کنم، به این فکر نمی‌کنم که چطور می‌توانم آنها را وادار به خرید محصولاتم کنم. من فقط برای یادگیری صحبت می‌کنم. داستان‌هایی که تعریف می‌کنند، تجربیاتی که به اشتراک می‌گذارند و افکاری که دارند، هر کدام به من چیزی در زندگی شغلی یا شخصی یاد می‌دهند و اغلب باعث می‌شوند بفهمم رگ خواب آنها چیست و از چه راهی می‌توانم محصولاتم را به فروش برسانم. ( به هر حال، ما بازاریابیم و ناچار از فروختن! ).

همچنان اجازه دهید قسمت فروش را به عنوان یک بخش جانبی حفظ کنیم. نکته اصلی گفتگو و همدلی است. اگر آنها خرید می‌کنند، برای شما خوب است. اگر این کار را نکنند، دید عمیق‌تری پیدا می‌کنید که می‌توانید از آن استفاده کنید. حتی افرادی که به محصولات شما نیازی ندارند، می‌توانند برای شما بازاریاب باشند. آنها ممکن است شما را به شخصی که به محصولات شما نیاز دارد، معرفی کنند یا ممکن است در مورد شما با یک دوست صحبت کنند. وقتی فکر می‌کنید هدف نهایی بازاریابی، فروش است، پس بازاریابی را به روش صحیح انجام نمی‌دهید. اگر با مشتریان و کارمندانتان گفتگو می‌کنید، از نیازهای آنها می‌پرسید و برایشان ارزش قائل میشوید، دوست من، شما در حال حاضر یک بازاریاب موفق هستید.


بیایید در ارتباط باشیم

برای توسعه کسب و کار خود از همین الآن شروع کنید.

ما با تمام توان و تخصصمان روی کسب و کار شما متمرکز میشویم!